|
چند پیامک زیبا امیدوارم خوشتون بیاد ............... فریاد من از داغ توست ...... بیهوده خاموشم مکن ...... حالا که یادت میکنم ...... دیگر فراموشم مکن ...... همرنگ دریا کن مرا ...... یکبار معنا کن مرا
اگه یه روز آدما رو با رنگ بشناسن دوست دارم رنگت آبی باشه … که مثل آسمون همیشه رو سرم باشی .. می میرم برات زندگی داریم تا زندگی ! مرگ داریم تا مرگ ! زندگی داریم تا مرگ/آدم با سبزی و صفا که دمخور باشد ، سبز می شود/اگر هنوز نمرده اید ، چیز زیادی از دست نداده اید . /مرگ اولین گام برای آخرین راه حل است/ !!! من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم بر لب کلبه ی محصور وجود، من در این خلوت خاموش سکوت، اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم، تک و تنها، می شکنم به خدا می شکنم برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که صبر کن و گوش به من دار گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خو بیست ولی تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست دوست دارم بروم سربه سرم نگـــذارید گریه ام را به حســاب سفرم نگـــذارید دوست دارم که به پابوسی باران بروم آسمان گفته که پا روی پرم نگـــذارید این قدر آینه ها را به رخ من نکشیــد این قدر داغ جنون بر جگرم نگـــذارید چشمی آبی تر از آیینه گرفتارم کرد بس کنید این همه دل دور وبرم نگذارید آخرین حرف من این است،زمینی نشوید فقط... از حال زمین بی خبرم نگــذارید به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد.... عجب از محبت من که در او اثر ندارد.... غلط است هر که گوید : دل به دل راه دارد.... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد من از زندگانی آموختم چگونه اشک ریختن را ولی اشکهایم نیاموخت چگونه زندگی کردن را هیچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتی اگه کسی بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه کن حتی اگر توش شکست بخوری .......اینو بدون که اگه کسی وارد زندگیت شد و گذاشت رفت علاوه بر اینکه خاطره بجا میزاره می تونه یه تجربه هم بجا بزاره کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود هرگاه احساس کردی که گناه کسی آنقدر بزرگ است که نمیتوانی او را ببخشی بدان که اشکال از کوچکی روح توست، نه از بزرگی گناه او گفتم : مجنونم گفتی : باش گفتم : چه سخت است؟ گفتی : چه زیباست کاش میدانستی که درون قلبم خانه ای داری تو که همیشه آنرا با شفق می شویم و با آن میگویم که تویی مونس شبهای دلم کاش میدانستی باغ غمگین دلم بی تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است کاش میدانستی که درون قلبم با تبشهای عشق هم صدا هستی تو .کاش میدانستی که وجود تو و گرمای صدایت به من خسته و آشفته حال زندگی می بخشد کاش میدانستی....... کاش می دانستی........ مدت هابود که می خواستم رازی را که در سینه دارم به تو بگویم. اما نتوانستم. دوست داشتم هنگامی که از کنارم می گذری این راز را در چشمان عاشقم بخوانی.ولی تو با بی اعتنایی می گذشتی تا اینکه امروز قلم را برداشتم تا از بی مهریت بنویسم. ولی وقتی قلم را از روی کاغذ برداشتم دیدم نوشته ام: "با تمام وجود دوستت دارم
بگیر این گل از من یاد بودی فراوان آمدند این گل بگیرند ای خدا من که نتونستم بهش بفهمونم تو یه کاری کن....................
نمي دانم چه زماني مي آيي ... نمی دانی هر روز که مي گذرد چشم انتظاري من بيشتر مي شود آيا در انتظار ديداري آغازين با من هستي؟ فرصتهاي من گذشتند ، اما براي آن ها دلم تنگ نشد اما هر لحظه دلم براي تو و آمدنت تنگ مي شود آيا دل تو هم براي اين دلتنگ عاشق تنگ مي شود ؟ نمي دانم چه زماني مي آيي ... و مرا از اين غربت سردي که وجودم را فرا گرفته رها مي سازي باز هم نمي دانم ... اما بدان غربت دلم تنها تو را مي خواهد و بس
چقدر امشب دلم گرفته دلم می خواد گریه کنم. اونقدر که اشکام تموم بشه و دیگه شب ها با چشمای خیس خوابم نبره خدایا! قلبم شکسته. بال و پرم شکست خدايا تنها اميدم تو بودي و هستي من كه غير از تو كسي رو ندارم خداجون نا اميدم نكن تنهام نذار ، خيلي بهت نياز دارم يعني ميشه يه روزي همه چي درست بشه میشه روزی دستاشو تو دستام ببینم و داد بزنم به همه بگم این عشقمه......!!!!!!!!!!
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
وقتي مي گويم دوستت دارم ای کاش گذر زمان در دستم بود تا لحظه های با تو بودنم را آن قدر طولانی میکردم که برای بی تو بودنم وقتی نماند شبها وقتی که می نشینم به یادت،شبها وقتی بارون چشمهام گونه هام رو خیس می کنه،تو نیستی، نیستی تا ببینی که چقدر سخته جدایی. وقتی مهربونی نگاهات یادم می آد و وقتی لبخند شیرین لبات یادم می آد می خوام به دنیا نشون بدم که عشق چیه و عاشق کیه؟ آره می دونم ،من از نظر تو یه خل دیونه هستم اصلا آره هستم دیونه هستم دیونه نگاهت ،دیونه لبخندت دیونه مهربونیهات. وقتی تظاهر به نفرت می کنی و شاخ و شونه می کشی غوغایی تو دلم بر پا می شه که حتی کشتی نوح هم اگه اونجا باشه غرق میشه مگر کسی یا چیزی که در سایه سار امن محبت من قرار داشته باشه .واسه همینه که تو هنوز تو دلم داری زندگی می کنی چون که من دوست دارم اصلا صبر کن تو هیچ می دونی چرا زنده هستم یا می دونی واسه چی ما آدمها زنده هستیم؟نه،نگو،نگو که می دونی چون که میدونم نمی دونی ،ما آدمها آفریده شدیم واسه محبت واسه اینکه به هم دیگه بگیم I love you
اگه می شد تموم عمرم یه شب بشه می خواستم اون یه شب خواب تو را ببینم .................................................................... گفتمش بی تو چه می باید کرد؟ عکس رخساره ماهش را داد گفتمش همدم شبهایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد وقت رفتن همه را میبوسید به من از دور نگاهش را داد یادگاری به همه داد و به من.... انتظار سر راهش داد
گر کسي را دوست داشته باشي نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني نمي توني دوريش را تحمل کني نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري
واسه همينه که عاشق و
ديوونه اشم
عشق يعني خواستن له له زدن عشق يعني سوختن پر پر زدن عشق يعني جام لبريز از شراب عشق يعني تشنگي يعني سراب عشق يعني لايق مريم شدن عشق يعني با خدا همدم شدن عشق يعني لحظه هاي بي قرار عشق يعني صبر يعني انتظار عشق يعني از سپيده تا سحر عشق يعني پا نهادن در خطر عشق يعني لحظه ي ديدار يار عشق يعني دست در دست نگار عشق يعني ارزو يعني اميد عشق يعني روشني يعني سپيد
یکی بود یکی نبود . تو این دنیا نامرد یه دخترنابینا بود که یک دوست پسر داشت . وهمیشه بهش میگفت : اگر من دوتا چشم داشتم برای همیشه با تو میموندم . یک روز یکی پیدا شد و دوتا چشم های خودش رو به دخترقصهی ما داد . دختر وقتی توانست دوست پسرش رو ببینه فهمید دوست پسرش هم نابیناست . داشت و میتوانست همه چیز رو ببینه برگشت و به پسر گفت دیگه از پیش من برو . پسر وقتی داشت میرفت لبخند تلخی زد و گفت : مواظب چشم های من باش .
نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت. تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی. من همانم که لحظه هایم را به یاد عشقم سپری میکنم ... با یاد او اشک میریزم و در کوچه دلتنگی ها نام مقدس او را فریاد میزنم... فریاد میزنم تا تمام پنجره های خاموش با فریاد من روشن شوند و بگویند این دیوانه کیست؟ عمر خود را در غريبي باختم،در ره عشق كسي دل باختم،هستي ام شد غرق درياي سكوت،باخيالش روزها پرداختم،درفراقش اشك چشم و سوز و آه ،غير ناله نغمه اي ننواختم. مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم به زندان هم کشانی دوستت دارم چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم ...
بهت نگفتم تا حالا این که چقدر دوست دارم اما حالا بهت میگم بی تو دارم کم میارم بهت نگفتم تا حالا که بد جوری عاشقتم بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت میگم داری کجاها می کشی باز این دل دربه درو قشنگ مهربون من اینجوری از پیشم نرو بهت نگفتم تا حالا این که چقدر دوست دارم اینکه چقدر آرزومه پیش چشمات کم نیارم دلم می خواد باور کنی از ته دل می خوام ترو وقتی میگم بمون بمون وقتی میگم نرو نرو بری هزار سا لم بشه چشم انتظارت می مونم بازم برای دل تو ترانه ها مو می خونم خودت می دونی که ترو از دل و از جون می خوامت لیلی عشق من شدی من مثل مجنون می خوامت
زیبای من!
جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل. عشق محکوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعنی فراموشی؛ قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با اون مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی ديدن او را داشتی ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنيدن صدایش بودی يا تو ای لب مگر تو نبودی که در آتش سخن گفتن با او مي سوختی دستها با شما هستم که در آرزوی لمس کردن او زندگی می کرديد و شما پاها که هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا چی شده اين چنين با او مخالفيد همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: ديدی قلب، همه از عشق بی زارند ولی من متحيرم که با وجودی که عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت می کنی قلب لبخندی زد و گفت: من بدون وجود عشق ديگر قلب نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانيه کارثانيه قبل را تکرار می کنم و فقط با عشق می توانم يک قلب واقعی با شم پس من هميشه از او حمايت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم...
خيلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ... خيلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی ، اما ندونه ... خيلی سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کنی ... خيلی سخته که عشق رو از نگاه کسی بخونی ، اما نتونه بهت بگه ... خيلی سخته که سالگرد آشنايی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيری ... خيلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای ... خيلی سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره ... خيلی سخته که دلت بخواد گريه کنی ، اما بهونه ی درست و حسابی نداشته باشی ... خيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی ، اما اون بگه : ديگه نمی خوامت ... خيلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی ... خيلی سخته که وقتی شام نخورده سر ميز به انتظارش نشستی ، بياد و بگه :من سيرم ، می رم بخوابم ... خيلی سخته که دختر کوچيکت به خاطر يه عروسک ناقابل گريه کنه ، اما توان خريدش رو نداشته باشی ... خيلی سخته که مامانت بياد و بهت بگه : اگه يه باره ديگه زنگ بزنه اينجا ، حق نداری باهاش حرف بزنی ... خيلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پايين ، اما يه دفعه اشک از چشات جاری بشه ... خيلی سخته که وقتی که رفتی تا با پول تو جيبی چند ماهت برای تولدش کادو بخری با يکی ديگه ببينيش ... خيلی سخته که بهت بگه دوست دارم ، اما بعداً متوجه بشی حرفش يه (( ن )) کم داشته ... خيلی سخته که واسه سالگرد ازدواجت مرخصی بگيری و زودتر از هميشه بری خونه ، پشت در که رسيدی صداشو بشنوی که می گه : من از اول هم فقط تو رو دوست داشتم ... خيلی سخته که وقتی با هزار و يک زحمت سعی کردی خودت رو قانع کنی که همه چيز فقط يه سو تفاهم بوده ، تو خيابون با يکی ديگه ببينيش ... خيلی سخته که کسی که تموم زندگيت رو به پاش ريختی ، با بی رحمی تموم تو چشمت نگاه کنه و بگه : ديگه دوست ندارم ... خيلی سخته که يه عمر با خيال يه نفر زندگی کنی ، اما وقتی فهميد عاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه ... خيلی سخته که دلت رو به کسی خوش کنی که يه دلخوشی ديگه داره ... خيلی سخته که ازت بپرسه : حاضری باهام بمونی ؟ و تو با اينکه آرزويی جز اين نداری ، مجبور باشی بگی : نه ... خيلی سخته که وقتی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودت ، می ری که حرف دلتو بهش بگی ، با يه معذرت خواهی کوچيک بگه : فعلاً سرم شلوغه ... خيلی سخته که صميمی ترين دوستت بهت خيانت بکنه ... خيلی سخته که هميشه مجبور باشی سخت ترين چيزها رو تحمل کنی ...
: من همواره در جستجوی عشق توام حتی یه لحظه ذهنم از فکرت خالی نمی شود تمام رویاهای من تویی مدام از خود می پرسم : این جدایی تا کی ؟ و خود پاسخ می دهم: صبر کن ...
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی .. از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ... هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام
کاش در کنارم بودی ، کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم.... و غم و دلتنگی در قلبهایمان طوفان به پا میکند ، امواج تنهایی مثل
|
درباره من![]()
من مجید هستم و این وبلاگ رو واسه دوستانی که نمیدونن چقدر دوست شون دارم درست کردم.امیدوارم خوشتون بیاد
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبهفته دوم مهر 1387هفته سوم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 پیوندها
شرح عشق(آقا مصطفي)
|